محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
513
خلد برين ( فارسى )
التفات نمىكردى بر خاطر من گران نبود زيرا كه نوكر خوب در پيش من كسى است كه در اطاعت فرمان ولىنعمت خود از هيچكس حتى همچو من فرزندى محابا نكند و انديشه نداشته باشد . آنگاه اشاره فرمود كه خدمتش با امراى مجلس نشين جليس و قرين گرديد و از اين راه از تفرقه و تشويشى كه داشت فى الجمله بيرون آمده سفينهء انديشهاش از گرداب يأس و حرمان به ساحل امن و اطمينان رسيد و قراداغلويان كه مهياى قتل وى بودند ابواب دوستى و آمد و شد بر روى وى گشودند . القصه در عرض دو سه روز كه شادروان جلال اسماعيل ميرزا در پاى قلعهء قهقهه بر خيمهء زنگارگون سپهر مىخنديد از امراى نامدار و عساكر ظفر شعار قرب سى هزار سوار در موكب اقبال وى مجتمع گرديد و بعد از سه روز با جهان جهان عظمت و اقبال و عالم عالم جاه و جلال از پاى قلعه به صوب صواب دار السلطنهء قزوين حركت فرمود و بعد از قطع دو مرحله كه يكى بافت و ديگرى ارشق بود در دار الارشاد اردبيل نزول نمود و بعد از چند روز به عزم ادراك سعادت زيارت حظيرهء مقدسهء سلطان الاولياء قدم در ديدهء ركاب نهاده از راه ادب و آداب به آن بقعهء منوره درآمده و بعد از ادراك شرف زيارت و عرض حاجت ، دست دريا نوال به اعطاى نذور و صدقات و انواع خيرات و مبرات گشاده از آنجا روى توجه به صوب مقصد نهاد و نخست قريهء خانه شير محل نزول شهريار گردون سرير گرديد در آنجا اميره سياوش ولد اميره ساسان حاكم كسگر به موكب ظفر اثر پيوست . همچنين خبر گرفتارى سلطان مصطفى ميرزا و برادران حسين بيك يوزباشى را در آنجا به مسامع جلال رسانيدند . صباح روز ديگر از آن مرحله روى به راه آورده از توتوسيز « 1 » عبور و در ييلاق قمش نزول فرمود . در آن [ 110 ] منزل فولاد خليفهء شاملو كه حاكم همدان بود به اردوى معلى رسيده در سلك امراء
--> ( 1 ) - در احسن التواريخ : « توتونسر » و در خلاصة التواريخ : « توتون سبز » .